گو شمع مياريد در اين جمع که امشب/در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است
باورم نمیشه، یاورم نمیشه. همین الآن تفال زدم. این شعر اومد. وقتی دیدمش اشک توی چشمام جمع شد ...
| گل در بر و می در کف و معشوق به کام است | سلطان جهانم به چنين روز غلام است | |
| گو شمع مياريد در اين جمع که امشب | در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است | |
| در مذهب ما باده حلال است وليکن | بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است | |
| گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است | چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است | |
| در مجلس ما عطر مياميز که ما را | هر لحظه ز گيسوی تو خوش بوی مشام است | |
| از چاشنی قند مگو هيچ و ز شکر | زان رو که مرا از لب شيرين تو کام است | |
| تا گنج غمت در دل ويرانه مقيم است | همواره مرا کوی خرابات مقام است | |
| از ننگ چه گويی که مرا نام ز ننگ است | وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است | |
| ميخواره و سرگشته و رنديم و نظرباز | وان کس که چو ما نيست در اين شهر کدام است | |
| با محتسبم عيب مگوييد که او نيز | پيوسته چو ما در طلب عيش مدام است | |
| حافظ منشين بی می و معشوق زمانی | کايام گل و ياسمن و عيد صيام است |
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۱۰ ب.ظ توسط A.V
|
آنکه مست آمد و