شب یلدا فرخنده باد.

پاییزی دیگر هم رفت ، پاییزی دیگر از عمر ما. رفت ، تا به ما نشان دهد که بهار در راه است. که نشان دهد ، زندگی سردی ها و گرمی های فراوان دارد ... ولی این ما هستیم ، که با مهربانی ها و دل گرمی ها ، با لطافت ها و محبت ها ، با عشق و دوست داشتن ها ، با گذشت ها و سازش ها ، با یک رنگی و یکی بودن ها ،می توانیم لحظه لحظه ی زندگی را گرمی ببخشیم. شب یلدای خوبی داشته باشید.

خودش می بردت هر جا دلش خواست ، به هر جا برد بدون ساحل همون جاست

از یه دوست ، یه همراه خیلی خوب و مهربون و یه آشنای همیشگی  یاد گرفتم که خدا همیشه بهترین را برای ما می خواد. درسته ، هر لحظه که احساس می کنیم که خیلی به خدا نزدیک شدیم ، با تمام وجود و نیاز ، ازش می خواهیم اون کسی که مهرش تو دلمون نشسته رو سلامت و شاد نگه داره.ازش می خواهیم بتونیم پیش اون کسی که شوق زندگی و بودن در کنارش ، شده تک تک لحظاتمون، زندگی کنیم. حتی بتونیم یه لحظه فقط نگاهش کنیم تا آرامش دیدار تمام وجودمون رو در بر بگیره . هر شب ، با یادش چشمامون رو روی هم می ذاریم ، هر صبح به یادش چشمامون رو باز می کنیم. با هر نمه بارونی که می زنه ،  نبودنش زیر چترمون دلتنگی هامون رو هزار برابر می کنه. حتی میشه که روزها و روزها و روزها نمی بینیمش اما ذره ای ، حتی ذره ای از دوست داشتن و مهرش در ما کم نمیشه که هیچ ، هر لحظه لطافت عشق و دوست داشتن وجودمون رو لبریز می کنه و در هستی ما ریشه می دوونه. آره ، درسته ،اینا همه دلتنگی ها و بی قراری های یه عاشقه.اما یادمون باشه اون کسی که عشق را بی هیچ مصرع و قافیه ای در وجود ما قرار داده ، خودش تمام این دلتنگی ها رو می بینه و به فکر ماست و صلاح همه چیز رو می دونه. این چیزی است که من از او یاد گرفتم که خدا بر صلاح ما آگاه است و بهترین ها را در کف ما قرار می دهد . و بدانیم که مهربان ترین مهربانان ، همواره به نجوای بنده اش گوش فرا می دهد.

گرم يادآوري يا نه ، من از يادت نمي كاهم

تو را من چشم در راهم شباهنگام
كه مي گيرند در شاخ تلاجن سايه ها رنگ سياهي
وزان دلخستگانت راست اندوهي فراهم
تو را من چشم در راهم .
شباهنگام ، در آن دم كه بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پاي سرو كوهي دام
گرم يادآوري يا نه ، من از يادت نمي كاهم
تو را من چشم در راهم

باران ببار که دلم هوای یارم کرده


دوستت دارم ، تا عرض بی نهایت.

لحظه ی دیدار نزدیک است

لحظه ي ديدار ... لحظه ي ديدار نزديك است
باز من ديوانه ام ، مستم
باز مي لرزد ، دلم ، دستم
باز گويي در جهان ديگري هستم
هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را ، تيغ
هاي ، نپريشي صفاي زلفكم را ، دست

و آبرويم را نريزي ، دل
اي نخورده مست
لحظه ي ديدار نزديك است

خدایا یاریم کن

ای معبود من مرا یاری کن و آرامش و صبری فراوان عطا فرما. به امید لطف و کرمت ، ای مهربان ترین مهربانان.  

دل نوشته های دل گرفته

  امروز دلم گرفته ... کسی آمد که حرف عشقو با ما زد ...  

زندگی زیباست


آری ، آری زندگی زیباست ،

زندگی آتشگهی دیرینه پا برجاست.

گر بیفروزیش ، رقص شعله اش از هر

کران پیداست ،

ورنه خاموش است و خاموشی گناه

ماست ... ؟!

دریای شورانگیز چشمانت چه زیباست ، آنجا که باید دل به دریا زد همین جاست

 

چه زیباست برق رویش یک عشق ناب در غروبی شورانگیز .

و آری این سرود زیبا را فریاد می زند که شور عشق در قلب های ماست که لحظه هایمان را نور می پاشد و گرمی یک نگاه است که نبود خورشید را به سخره میگیرد.

دوستت دارم

جهانم را رنگی دگر بزن

کجایی ای همه کس من ، آرامش من

 

بعضی وقتا میشه که دلمون می خواد با یکی حرف بزنیم ، با یکی درد دل کنیم. یه نفر که خیلی محرمه ، خیلی خودمونی ، خیلی نزدیک.

شاید اصلن وقتی چنین شخصی رو داشته باشیم ، دیگه لازم نباشه ما حرف بزنیم . خودش همه چیز رو از تو نگاهمون می خونه.

شایدم وقتی اون همدم و هم دل رو می بینیم دیگه درد دلی نمونه ، دیگه حرفی واسه گفتن نباشه ، همه ی دردها کنار بره و تمام وجود چشم شود برای دیدن ، گوش شود برای شنیدن.

وقتی مونس خودمون رو پیدا کردیم ، همه چیزکنار میره ، همه ی محدودیت ها. دوست داریم ساعت ها ، روزها ، سال ها و تا آخرین لحظه کنارش بمونیم ، همیشه.

اصلن مهم نیست که هر کدوم چه ویژگی داریم ، مهم اینه که کنار اونیم ، در اوج آرامش  ، در اوج آرامش ، اوج آرامش و بی نیازی.

با عشق زندگی کنیم

 

یكی بود یكی نبود. مردی بود كه زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود .وقتی مرد همه می گفتند به بهشت رفته است .آدم مهربانی مثل او حتما به بهشت می رفت. در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی كیفیت فرا گیر نرسیده بود.استقبال از او با تشریفات مناسب انجام نشد.دختری كه باید او را راه می داد نگاه سریعی به لیست انداخت و وقتی نام او را نیافت او را به دوزخ فرستاد. در دوزخ هیچ كس از آدم دعوت نامه یا كارت شناسایی نمی خواهد هر كس به آنجا برسد می تواند وارد شود .مرد وارد شد و آنجا ماند. چند روز بعد ابلیس با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه ی پطرس قدیس را گرفت:

این كار شما تروریسم خالص است!

 پطرس كه نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسید چه شده؟ابلیس كه از خشم قرمز شده بود گفت:آن مرد را به دوزخ فرستاده اید و آمده و كار و زندگی ما را به هم زده. از وقتی كه رسیده نشسته و به حرفهای دیگران گوش می دهد...در چشم هایشان نگاه می كند...به درد و دلشان می رسد.حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو می كنند...هم را در آغوش می كشند و می بوسند.دوزخ جای این كارها نیست!! لطفا این مرد را پس بگیرید!!

 وقتی رامش قصه اش را تمام كرد با مهربانی به من نگریست و گفت:

 ((با چنان عشقی زندگی كن كه حتی اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادی ... خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.((

(پائولو کوئلیو)

عاشقم من

 

عاشقم من

عاشقی بی قرارم

کس ندارد

خبر از دل زارم

آرزویی جز تو در سر ندارم

من به لبخندی

از تو خرسندم

مهر تو ای مه

آرزومندم

بر تو پایبندم

از تو وفا خواهم

من ز خدا خواهم

تا به رهت بازم جان

تا به تو پیوستم

از همه بگسستم

بر تو فدا سازم جان

می توانید موسیقی این متن را که قسمتی از آن برگرفته از فیلم قرمز می باشد ، از اینجا دریافت کنید. (حجم : Mb 3.7)