Golden Globes

خداییش تو این مملکت گل و بلبل، آفرین داره.

... Golden Globes might not mean much in most countries, but in Iran many ...

دلگیرم از روزهای بی تو

دلگیرم از روزهای بی تو

تو كه معناي عشقي، به من معنا بده .. اي يار

عشق
به شكل پرواز پرنده است
عشق
خوابِ يه آهوي رَمنده است
من
زائِري تشنه زير باران
عشق
چشمه آبي اما كُشنده است
من
ميمَيرم از اين آبِ مسموم
اما اونكه مُرده از عشق
تا قيامت هر لحظه زنده است
من
ميميرم از اين آبِ مسموم
مرگ عاشق
عين بودن
اوج پروازِ يه پرنده است
تو كه معناي عشقي به من معنا بده .. اي يار
دروغ اين صدا روابه گور قصه ها بسپار
صدا كن اسممو از عمق شب ..
براي زنده بودن دليل آخرينَم باش
منم من بذر فرياد
خاكِ خوب سرزمينم باش
طلوع صادق عصيان من بيداريم باش
عشق
گذشتن از مرزِ وجوده
مرگ
آغاز راهِ قصه بوده
من
راهي شدم
نگو كه زوده
اون كسي كه سَرسپرده مثل ما عاشق نبوده
من راهي شدم نگو كه زوده
اما اونكه عاشقونه جون سپرده هرگز نمُرده

كجا دستاتو گم كردم كه پایان من اینجا شد

سراب رد پای تو كجای جاده پیدا شد
 
كجا دستاتو گم كردم كه پایان من اینجا شد
 
كجای قصه خوابیدی كه من تو گریه بیدارم
 
كه هر شب هرم دستاتو به آغوشم بدهكارم
 
تو با دلتنگیای من تو با این جاده همدستی
 
تظاهر كن ازم دوری تظاهر می كنم هستی

 تو آهنگ سكوت تو به دنبال یه تسكینم

صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر می بینم

یه حسی از تو در من هست كه میدونم تو رو دارم

واسه برگشتنت هر شب درارو باز میذارم

گرم یاد آوری یا نه /من از یادت نمی کاهم/ ترا من چشم در راهم.

ترا من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ  تلاجن  سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم.
 
شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم.
 
نیما

سرماخوردگی

عزیزم حسابی حسابی مراقب خودت باش. یک هفته ای میشه سرما خوردم در حد تیم ملی. خیلی وقت بود که از این سرماها نخورده بودم. ویروسه همچین اومده که جبران سال ها را بکنه . یه عالمه لباس گرم بپوش عزیزم و مراقب خودت باش.

اینکه نزدیک تر از جانی و پنهان ز نگه/ هجر تو خوشترم آید ز وصال دگران


مثل آئینه مشو محو جمال دگران
از دل و دیده فرو شوی خیال دگران
آتش از ناله مرغان حرم گیر و بسوز
آشیانی که نهادی به نهال دگران
در جهان بال و پر خویش گشودن آموز
که پریدن نتوان با پر و بال دگران
مرد آزادم و آن گونه غیورم که مرا
می توان کشت بیک جام زلال دگران
اینکه نزدیک تر از جانی و پنهان ز نگه
هجر تو خوشترم آید ز وصال دگران

 
اقبال لاهوری

امید

کدامین دریچه ی امید است که دوباره نگاه مهربانت را نصیب دیدگان من کند.

دلگیرم از این روزها، دلگیرم.