خودش می بردت هر جا دلش خواست ، به هر جا برد بدون ساحل همون جاست

هنوز زمزمه هایت،

هنوز آهنگ دلنشین صدای تو در گوشم می پیچد...

باید پارو نزد وا داد/ باید دل رو به دریا داد

http://harfkade.blogfa.com/post-49.aspx

یه دنیا ذلم گرفته

صدایم کن از پشت دیوار های فاصله

از بیشه زار ها ی سفیدخاطره

مانده در پشت پنجره های پولادین دور

می خوانمت ای بهترین،

ای آخرین نیاز این برکه خشکیده در کویر تنهایی

می خوانمت ای امید روییده در شوره زار های زندگی

از عمق پنهان ترین اندیشه های باقی مانده

از عمق علف زار های خیال فریاد خواهم زد

ای بهترین

با تمام وجود دوستت دارم

خواب

یک بار خواب دیدن تو ، واقعاً به تمام عمر می ارزد ...

دنیای این روزای من....

دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده...

انقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده!

 دنیای این روزای من،درگیر تنهایی شده

 تنها مدارا می کنم،دنیا عجب جایی شده!

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم...

 آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم....

 در حسرت فردای تو،تقویممو پر می کنم

 هر روز این تنهایی رو فردا تصور می کنم

هم سنگ این روزای من،حتی شبم تاریک نیست!

اینجا به جز دوری تو،چیزی به من نزدیک نیست...!

وای من اگر نیایی

ای به دل آشنا

تا که هستم بیا

وای من اگر نیایی


دوستت دارم

چقدر به تو نیازمندم

کلمات من بی عرضه‌اند.
عاری از درک اینکه من
چقدر به تو نیاز دارم!

بی تو

بی حضور مهربانت هیچ شعر عاشقانه ای در دفتر زندگی ام سروده نخواهد شد.

دلم می خواهد نامت را با تمام وجود فریاد بزنم ،وقتی که دشت شقایقها خالی از رد پای توست.

دلم می خواهد از باران چشمانت بگویی وقتی که شوره زارهای دلم در حسرت یک قطره از نگاه توست.

بی حضور مهربانت کدام واژه را برای چشمان اشکبارم معنا کنم تا بار اندوهم سبکتر شود ؟!!

بی تو قصه تنهایی ام را برای چه کسی بخوانم و ترانه های دلتنگی ام را در گوش کدام سنگ صبوری زمزمه کنم؟

چه قدر دوستت دارم

کاش می دانستی که چه قدر دوستت دارم.

کاش می دانستی که چه قدر برای من عزیز هستی.

کاش می دانستی که تنها مهر و علاقه ی توست که قلبم را مالامال از خود کرده است.

قبله من

میگم چشم تو باشه قبله ی من

میگی چشم که پرستیدن نداره

...

یادش به خیر

دل من با دل تو

با دلم با دل تو

پای بر سینه ی این راه زدیم

پای کوبان، دست در دست گذر می کردیم

گویی اما، ته این راه دراز

دزد شبگیر جنون منتظر است 

من و عشق و تو و این راه دراز 

 

در سکوت غم تنهایی خویش

بین هر ثانیه را

لا به لای سخن و قافیه را

می گشتیم

 

دل من با دل تو...

دوش بر دوش هم از حادثه ها می گذریم !

 

می نشینیم به کنجی،

در این بادیه ی عشق و جنون

تا نهال دلمان

دور از غارت باد سحری

با دو چشم ترمان جان گیرد

 

در غم عشق تو مُردم اما

این صدای ضربان و تپش قلب ره عشق هنوز

از قدمهای بلند من و توست

 

می رسم من به تو یک روز اما

گفتنش دشوار است

که کجا؟ کی؟ به چه اندیشه؟ ولی

من به دیوار سرای دل و ذهن

نقشی از حرف بزرگی دارم:

دل من با دل تو

 هر دو بيزار از اين فاصله هاست!

روزها

هیچ وقت حتی فکر این که این روزها را ببینم نمی کردم.

روزهای تلخ بی تو.

روزهایی پر از دلتنگی ...

بی تو همه چیز بی رنگ است.


ای سراپایت سبز

ای سراپایت سبز

دستهایت را

چون خاطره ای سوزان

در دستهای عاشق من بگذار

و لبانت را

 چون حسی گرم از هستی

به نوازش لبهای عاشق من بسپار

و دیگر نگران هیچ مباش

باد ما را با خود خواهد برد.

فروغ

تو را دوست دارم

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شب ها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم ؛ تو را دوست دارم

نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !

من ای حس مبهم تو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم

به اندازه ی غم تو را دوست دارم 

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

بگوییم با هم : تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد همآواز با ما :

تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم

قیصر امین پور

 

آزادی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بر حسب اتفاق این مطلب را از یه سایت حقوقی خوندم:
"فرمانده انتظامي استان اصفهان دوچرخه سواري بانوان، ورق بازي در پارک‌ها، واليبال بازي و اسکيت بانوان و آواز خواني در کنار پل جواجو را از جرم‌هاي آشکار اصفهان دانست و افزود: پليس به شدت با متخلفان برخورد خواهد کرد."

افکار عصر حجری هیچ وقت از این مملکت رخت بر نخواهد بست.بعد میاد میگه ما آزادترین کشور دنیا هستیم.
شما ساده ترین اصول آزادی را حتی ازش سر در نمیارید.چه برسه بخواهید آن ها را رعایت کنید.

گرمی عشق تو

کاش می دونستم کجا هستی.

کاش می دونستم این روزهای سرد پاییزی ، کدامین مأمن گرم ، قلب مهربان تو را پناه داده است.

...

گفت از دوست چه دیدی که چنین مسروری

گفتم از دوست همین بس که ز ما یاد کند

باران سبز تو

زیباترین حرفت رابگو

چراکه ترانه ما

ترانه بیهودگی نیست

چراکه عشق حرفی بیهوده نیست
                                                احمدشاملو

 

چگونه بگویم که تمام وجودم را لبریز عشق به خود کرده ای،

چگونه بگویم که ذره ذره احساسم را از آن خود کرده ای،چطور بگویم ازقلبم که با یاد تو می تپدوازدیدگانم که لبریز عشق ، جاده ی عبور تو را نظاره می کند...

چگونه بگویم که روزها را ثانیه به ثانیه برای دوباره دیدن تو می شمارم و لبانم ازعطش سخن عشق گفتن می سوزد و قلبم پاره پاره می شود و دستانم گرمی دستان تو را می جوید و چشمانم تو را می طلبدو وجودم که گر می گیرد و می سوزد و می سوزد و می سوزد...

تنها کویر حرف دل مرا می فهمد،تنها او می داندمحروم شدن از باران یعنی چه وکویر چه مظلومانه ازاین محرومیت سوخته است...

تو بارانی که سبز می باری بر وجود گرگرفته ی من...واین سخنان قلبم است،همان قلبی که بامهر تو جان گرفت واکنون بایادتو زنده است وبرای تو می گوید...فقط برای تو

هر چه تو را به یاد من بیاورد زیباست

هر چه تو را به یاد من بیاورد زیباست.

گرچه ، تو همیشه و همه جا ، در یاد من هستی.

...

باز هجوم دلتنگی ها ...


ای خدای عالم ، چگونه باورم بود

آن که روزگاری پناه و یاورم بود

سایه اش نماند همیشه بر سر من


رفتی و بی تو خسته ام

چه خوب بود...

چـه خـوب بـود

اگـر بیـن مـن و تـو

نـه رودی بـود و نـه کـوهی

و نـه سایـه هیـچ نا امیـدی

و نـه هیـچ آفـتاب تـند سوزانی

بیـن مـا فـقط راهی بـود

همـوار

و صـاف

و روشن

که قـلبهای ما را بـهم می پیـوست

که تـن های ما را بـهم می پیـوست