دومین شب یلدای بی تو ...



یلدا،

دختر سیاه موی بلند بالا،

میوه ی پاییز ایران،

عروس زمستان در راه است.

عزیزم،شب یلدا،شب زایش خورشید،بر تو مبارک.

قلب من

هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد!...

امشب دلی کشیدم

شبیه نیمه سیبی که به خاطر لرزش دستانم در زیر آواری از رنگها ناپدید ماند ... 


 حسین پناهی

دستت را به من بده

دستت را به من بده

دست های تو با من آشناست

ای دیر یافته با تو سخن می گویم

به سان ابر که با توفان

به سان علف که با صحرا

به سان باران که با دریا

به سان پرنده که با بهار

به سان درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من

ریشه های تورا دریافته ام

زیرا که صدای من

با صدای تو آشناست.

احــمد شــاملو
 

منم و حسرت با تو با شدن

وقتی که پـوستت

ابـریشم سپـید تــراوا

نـیلـوفــریـنه می شود از نـیش بـوسه ها

احـساس می کنم

بــازرگان عـطر و پـرند و نـورم

در جـاده های خرّم ابـریـشم

فرخ تمیمی
 

اي که به شبهام صبح سفيدي ...

رفتي و بي تو دلم پر درده

پائيز قلبم ساکت و سرده

دل که مي گفتم محرمه با من

کاشکي ميديدي بي تو چه کرده

این هوا عطر نفس های تو را کم دارد...

شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من!

ماه پیشانی من!دلبر بارانی من!

عشق سطری است از احساس نجیب تن تو

عطر،عطر خوش و دریایی پیراهن تو

به هوای تو سری است که پر خواهم داد...

کسری از پنجره باز است هوا دم دارد!

این هوا عطر نفس های تو را کم دارد!

 وقت تنگ است،بیا بی کسی ام را کس باش...

باز هم در پس هر حادثه دلواپس باش...

باران

دارد باران می بارد ...

پر از دلتنگی.

پر از خاطر دلنشین تو ای عزیز دل.

 

همواره یاد تو

تـو مـپندار که خـاموشی ِ مـن،

هـست بـرهان ِ فـرامـوشی ِ مـن ....

حمید مصدق

روزهای بی تو

روزهایـی کـه بـی تـو می گـذرد


گـرچه بـا یـاد تـوست ثـانـیه هـایش،


آرزو بـاز می کـشد فـریـاد:


در کـنار تـو می گـذشت٬ ای کـاش!

فریدون مشیری

اشک

عزیز دل شکسته ی من
تو می توانی گردش ماه را تکذیب کنی،
می توانی نور خورشید را تکذیب کنی،
اما عشق مرا هرگز تکذیب مکن.


امشب هوای چشمم ابریست ...

تا ماه شب افروزم پشت این پرده ها نهان است
باران دیده ام، همدم شبم، یار آن چنان است

نه دستی برای فشردن

باران

چه سخت...

هم پاییز باشد، هم ابر باشد، هم باران باشد، هم خیابان خیس باشد،

اما تو نباشی...

نه دستی برای فشردن،

نه پایی برای هم قدم شدن،

و نه نگاهی برای زل زدن.

دیدی که جغرافیای فاصله را /چگونه با نوازش نگاهی می شود طی کرد

آه ای قلب محزون من

دیدی چگونه سودا رنگ شعر گرفت

دیدی که جغرافیای فاصله را

چگونه با نوازش نگاهی می شود طی کرد

 و نادیده گرفت

دیدی که درد های کهنه را

چگونه با ترنمی می شود به یکباره فراموش کرد

دیدی که آزادی لحظه ناب سر سپردن است

دیدی که عشق یک اتفاق نیست

قرار قبلی است

مثل یک تفاهم ازلی

از ازل بوده

و تا ابد ادامه خواهد داشت

خانه دوست کجاست

در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی

 کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا

 جوجه بردارد از لانه نور

و از او می پرسی

"خانه دوست کجاست "

سهراب

رفتي و بي تو سراپا سوختم

شبي آرام بود و من
چون هميشه غرق رويايت
دو چشم عاشقم را دوخته بر آسمان
من امشب انتظار بودنت را مي كشم
كاش من عطر قدومت را ميان اين نسيم مملو از گريه
ميان ابر هاي مملو از فرياد رعد و برق يا باران
كاش من عطر قدومت را دوباره مي چشيدم
خدايا
چه سرد است
من اما همه دردم
بي حضورت بي صدايت اي سراپا همه خوبي همه عشق
همه باران همه ياس
اي حضور تو حضور باغها
اي كه عطر بدنت همچو صد جرعه شراب
مست گرداند من
من عاشق من ديوانه تو، من بي مي مست
كاش امشب بودي
من برايت حرف دارم سالها
من تو را مي خواهم
من تو را مي خوانم
من فقط با غم تو غمگينم
من فقط گهگاهي نيمه شب مي خوابم
ورنه هر شب تنها بي تو خوابم هيچ است
كاش يك شب و فقط يك شب زود
باز هم گرم حضورت

سرد چشمانم را غرق رويا مي كرد
بخواب اي نازنينم
مهربانم
دلنشينم
منم من عاشقت
آرام باش اي بهترينم
من اينجا مست مستم
مست و بي پروا
شبانگاهان منم گرماي عشقت را درون قلبم خواهان
همان شبها كه من مست حضور تو
نياز تو
دو چشم دلنواز تو
خيابان را چو مستان نعره زن طي مي كنم شايد تو را در حاله اي از نور من ديدم
ولي اي كاش مي بودي و من نعره زن از مستي عشق تو اينجا باز در كنج قفس رويا نمي چيدم
من اينجا كنج زندان پر عطش پر عشق يا ديوانه ام اين را نمي دانم
فقط ميدانم اي تنها حضور بي حضور
اي كه آغشته به تو دستان افكارم
در اين دنياي پر رنگ و رياي بي نفس بي عشق بي پرواز
با دل با نفس با عشق با پرواز

تو را من دوست ميدارم......

چشمان خیال انگیزت

سیل سیال نگاه سبزت

همه بنیان وجودم را ویرانه کنان می کاود.

من به چشمان خیال انگیزت معتادم.

منو به عطر یک نفس، تو اوج بوسه خواب کن

این خونه بی تو طاقت زندگی نداره

حالا که خوب می دونی دلم هواتو کرده ...

گل ها چشم انتظارند

تا از در برسی تو

داغ دستان مرا باور کن

آشنای غم تنهایی من

داغ دستان مرا باور کن 

که برای تو چنین می سوزد 

روح لغزنده شبهای مرا باور کن 

که به یاد تو چنین می شورد

طپش قلب مرا باور کن 

که به نام تو چنین می کوبد 

نازنین باور تنهایی من

شعله قلب مرا باور کن

رقص آتش شدن و بودن را

تو بیا قاصدک بوته آرام خیال 

در میان غم وغوغای وصال 

مرگ مرداب مرا باور کن 

قصه عاشق صادق شدن ساحل را

ای که فقدان تو عصیان من است

غم تنهایی تو مرگ من است 

حاصل عمر تو بر جان من است 

نازنین عمر مرا باور کن

ماه من ، غصه چرا ؟!

ماه من ، غصه چرا ؟!
آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز 
مثل آن روز نخست 
گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !
یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان 
نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد و 
نفسی از سر امید کشید 
ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید 
زیر پاهامان ریخت ،
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !
ماه من غصه چرا !؟! 
تو مرا داری و من 
هر شب و روز ، 
آرزویم ، همه خوشبختی توست !
ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن 
کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند ...
ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید 
یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن 
وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !
او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید
نشانم می داد ...
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ،
غرق شادی باشد ....
ماه من !
غصه اگر هست ! بگو تا باشد !
معنی خوشبختی ،
بودن اندوه است ...!
این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور 
چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند 
همه را با هم و با عشق بچین ...
ولی از یاد مبر،
پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند ،
که خدا هست ، خدا هست 
و چرا غصه ؟چرا !؟

نگاه زيبا

آنگاه که همه به دنبال چشماني زيبا هستند تو به دنبال نگاهي زيبا باش .

دکتر شريعتي